چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
Interview With Steven Wilson Part Two

Tags

مصاحبه استیون ویلسون، پورکیوپاین تری، steven wilson، interview porcupine tree

مصاحبه با استیون ویلسون

(مرد شماره یک پورکیوپاین تری پیرامون آلبوم آخر گروه )

بخش دوم و پایانی

 

 

 

مصاحبه گر : ای. سندر

مصاحبه شونده : استیون ویلسون ( ( Steven Wilson

مترجم : یزدان محمدجانی

 

در پست قبلی ( اینجا کلیک کنید ) بخش نخست مصاحبه استیون ویلسون را در مورد آلبوم جدید گروهPorcupine Tree ( اینجا کلیک کنید ) یعنی The Incident خواندید . در پست پیش رو بخش دوم و پایانی این مصاحبه از نظر شما خواهد گذشت . یزدان محمدجانی . اسفند 1388

 

موضوع دیگری که ما در این آلبوم شاهدیم و در گذشته نیز دیده بودیم ، برای مثال در آلبوم Deadwing ، علاقه شما به ارواح ( Ghosts ) است . در این آلبوم آهنگی با نام The Séance ( جلسه احضار ارواح ) دارید و اگر اشتباه نکنم در آهنگ The Incident نیز اشاره ای به این موضوع کرده اید . راجع به این علاقه مندی تان کمی توضیح دهید .

ارواح نیز برای من استعاره ای از گذشته و خاطرات من هستند . من به ارواح لزوما آن طور که مردم باور دارند اعتقاد ندارم ... اینکه بعد از مرگ روح از جسم خارج می شود و .... نه . مطمئنا به چنین چیزی اعتقاد ندارم . اما فکر می کنم گذشته و خاطرات ما همیشه به طریقی با ما هستند . ارواح به طریقی همیشه با ما می مانند . در واقع The Séance نیز به گذشته من بر میگردد و فرم شرح حال نامه ای دارد . یکی از حوادث دوران کودکی من است . من به همراه چند تن از دوستانم جلسه احضار روح (The Séance ) برگزار کردیم . خیلی ترسناک بود !!! . الان فکر نمی کنم که کار ترسناکی بوده اما وقتی چهار ، پنج نفر جمع شوید و این کار را انجام دهید شما چیزی مثل انرژی از دیگران احساس می کنید که ناشی از ترس و تنش روحی آنهاست . این حس بسیار قدرتمند و ترسناک است . نمی خواهم هرگز این تجربه را تکرار کنم . فکر می کنم این اتفاق مرا دچار تغییر کرد . وقتی کودک بودم به شدت به ارواح اعتقاد داشتم . عکس هایی که می گفتند مربوط به ارواح است جمع آوری می کردم . به یاد دارم عکسی بود که باعث شد ماه ها دچار کابوس های شبانه شوم و آن عکسی بود از زن و شوهری که در صندلی های جلوی ماشینی نشسته بودند و ماشین روی قبر مادرشان پارک شده بود و در صندلی عقب ماشین مادر نشسته بود در حالیکه به دوربین زل زده بود !!! . سالهای سال بعد ، حدودا چند سال پیش در اینترنت توضیحی راجع به عکس مذکور خواندم و متوجه شدم این عکس ترکیب دو عکس مختلف بوده ، Double Exposure ، که روی هم انداخته شده اند . اتفاقی که افتاده بود این بود که عکس قبلی وقتی گرفته شده بود که مادر زنده بوده و اکسپوشر بعدی بدلیل اینکه فیلم را خارج نکرده بودند روی قبلی افتاده بود و فوق العاده واقعی به نظر می رسید . ایکاش که آن زمان این موضوع را می دانستم چراکه این عکس مرا در کودکی وحشت زده کرده بود . اینگونه بود که در کودکی جذب ارواح شدم . می توانید به گونه ای استعاره ای فکر کنید ارواح تاریخ شما همان ایده خاطرات گذشته شما هستند . چیزهای خوب و بدی که همیشه با شما هستند به نوعی ارواح خود شما هستند . شخص دیگری غیر از خودم باید مرا آنالیز کند کاملا نمی دانم اینها از کجا سرچشمه می گیرند .

 

خوب ، حالا که به عکس اشاره کردید ، عکس جدیدتان طوری است که انگار در حال کار در یک تیمارستان هستید

( استیون می خندد ) خوب ، چون ما کلا لباس سفید پوشیدیم ؟!

 

عمدی بود ؟

می دانید چرا اینکار را کردیم ؟ چون با Roadrunner ( یکی از لیبل های معروف موسیقی – یزدان محمدجانی ) قرارداد داشتیم ، که یک لیبل متال است . اگر به عکس گروههایی که با آنها قرارداد دارند نگاه کنید متوجه میشوید همه عکس هایشان یکسان است ... لباس های سیاه و خالکوبی و ... ما خواستیم خلاف این جریان رایج حرکت کنیم و از گروههای هوی متال مبتذل فاصله بگیریم . کلا گرفتن این عکس ها بدلیل اینکه شما موسیقی میسازید و موزیسین هستید کار مضحکی است به نظرم . من عکس های طبیعی را ترجیح میدهم . اما چه میشود کرد . ما خواستیم کار متفاوتی انجام دهیم .

 

خوب ، جواب داد ! منظورم این است که اگر به صفحه Roadrunner نگاهی بیاندازید همه چیز سیاه سیاه سیاه است اما شما ....

بله ، ما متفاوت به نظر میرسم . کمی برجسته می شویم . کاملا مطمئن نیستم اما می خواستیم که برجسته باشیم .

 

مردم چه انتظاری می توانند از اجرای زنده The Incident   داشته باشند ؟

در نظر داریم کل سی دی اول را اجرا کنیم ، حدود 55 دقیقه است . این نیمه اول کنسرت خواهد بود . زیرا اگر بخواهم آنرا با کتاب مقایسه کنم می توان گفت آن به مانند رمان است . هیچ گاه شما رمان را از فصل 7 شروع نمی کنید و سپس به فصل 2 بروید و 4 فصل را از دست دهید . ایده ما اجرای کل این داستان است . یا بهتر است بگویم موسیقی – داستان . Lasse Hoile ( عکاس ، فیلمبردار و مسئول امور بصری و جلوه های تصویری گروه – یزدان محمدجانی ) در حال کار بر روی فیلم ها و مالتی مدیاهایی برای اجرایمان است . برای مثال برای آهنگ The Séance فیلم ترسناکی در نظر گرفته شده . قسمت دوم نمایش هم منتخبی از دیگر آهنگ ها را اجرا خواهیم کرد . البته هنوز هیچ چیز قطعی نیست .

 

قطعا به یک میان پرده احتاج خواهید داشت ، درست است ؟ برای اینکه نفسی تازه کنید ...

احتمالا به 5 تا 10 دقیقه زمان احتیاج خواهیم داشت . به یک توقف احتیاج خواهیم داشت . طرفداران هم به یک استراحت احتیاج خواهند داشت .

 

به همراه آلبوم The Incident یک سی دی اضافه بود که قطعات بیش از 4 گروه کاور شده بود با مدت زمانی حدود بیست دقیقه . چرا اینگونه تصمیم گرفتید که این سی دی به همراه آلبوم باشد ؟ و چرا آنرا بصورت EP منتشر نکردید ؟ مثل Nil Recurring ؟

خوب ، دلیلش این بود که آن قطعات ، قطعاتی بسیار قوی بودند و اگر ما آنها را بعد از The Incident  بصورت EP منتشر می کردیم هرگز توجهی که به The Incident   میشد به این قطعات نمیشد . به اندازه The Incident  فروخته نمیشد . تمام تبلیغات روی آلبوم های فول لنگث متمرکز است و مطمئنا این قطعات در صورت انتشار بصورت EP به دست خیلی ها نمی رسید . اما در این حالت ( سی دی اضافه همراه آلبوم ) در بیشترین حالت به دست مردم میرسد . و دلیلی که باعث شد  Nil Recurring چیزی در حدود 50.000 کپی بفروش برسد همین بود . چون بصورت EP منتشر شد و بسیاری از مردم آنرا از دست دادند . این قطعات با اینکه ربطی به قطعات اصلی آلبوم ندارند اما قطعات بسیار قوی و خوبی هستند که در قیاسی که داشتم مانند داستان های کوتاه اند . شما کل رمان را بر روی دیسک اول خواهید داشت و با دیسک دوم تجربه شنیداری جدیدی را با یک کتاب از داستان های کوتاه خواهید داشت . پس در جواب سوال شما باید بگویم ما می خواستیم این آهنگ ها به همان مردمی برسد که آلبوم را خریداری می کنند .

 

آهنگی که خیلی توجه مرا جلب کرد آهنگ Bonnie the Cat بود . مخصوصا اینکه با دیدن عنوان آهنگ شما انتظار یک آهنگ شیرین را دارید اما آهنگ بسیار مخاطره انگیزی است !!! توضیح میدهید ؟

عنوان این آهنگ هیچ ربطی به موسیقی آن ندارد ! اکثر گروهها وقتی روی موسیقی یک قطعه کار می کنند به عنوان آن قطعه نیز فکر می کنند . برای مثال وقتی با گروه Opeth همکاری میکردم تمام تراک های آنها عناوینی به مانند عناوین آهنگ های گروههای Tool و Led Zeppelin داشتند که باعث میشود شنونده با یاد آن گروهها بیافتد . قبل از اینکه لیریک آهنگ را بنویسم روی عنوان آن فکر کردم . فکر کردم خیلی جالب باشد که نام چنین قطعه تاریکی را Bonnie the Cat بگذارم . مثل یک ابر قهرمان به نظر می رسد . بانی گربه بامزه ای بود . !!!

 

ولی اصلا آهنگ شیرینی نبود ....

نه ، نبود . اما من این آهنگ را دوست دارم .

 

مردم چه نوع فرمتی می توانند از آلبوم جدید انتظار داشته باشند ؟

خوب ! دابل سی دی ، اسیپیشل ادیشن . آیا شما اسپیشل ادیشن آلبوم سولوی من را دارید ؟

 

بله دارم ... ورژن صوتی دی وی دی هم اکنون در دسترس است ؟

بعدا خواهد بود . اول اسپیشل ادیشن یک ورژن دی وی دی خواهد داشت بعدا احتمالا یک ورژن اضافی بیرون خواهیم داد .

 

خیلی ها می گویند که لیمیتد ادیشن احتمالا باید خیلی جالب باشد اما آنها 106 دلار ندارند که برای آن بپردازند .

مگر قیمتش چند است ؟؟؟؟؟

 

صد و شش دلار ...

صد و شش دلار ؟! واو خیلی گران است . نمی دانستم اینقدر گران است .

 

بله ، سر و صدای زیادی در انجمن های گفتگو ( Forum ) بلند شده .... و بعنوان آخرین سوال شخصی جریان فرشته 60 تنی در آهنگ Trains چه بود ؟

فرشته 60 تنی یک قطار است ! نمی دانم وزنش چقدر است . فکر می کنم یک قطار باشد ... خیلی وقت است که این آهنگ را نوشته ام و گاهی اوقات از یاد می برم که منظورم چه بوده اما کاملا مطمئنم که در مورد یک قطار صحبت کرده بودم .

 

متشکرم از وقتی که به من دادید استیون و مشتاقانه منتظر اجرای زنده شما هستم .

 

 

پی نوشت : موسیقی زبان مشترک و بین المللی است که انسانها بوسیله آن با یکدیگر در اقصی نقاط جهان ارتباط برقرار می کنند . حال فرض کنید که شما با گروهی باوقار مواجه هستید که با انتشار آلبوم های قدرتمند و مفهومی سعی در ارتقای موسیقی راک دارد . گروهی که به جرئت می توان گفت در حال حاضر مطرح ترین گروه پراگرسیو راک دنیاست . پس علاوه بر درک سمعی آلبوم در وهله اول و مطالعه متن اشعار آلبوم در مرحله بعدی آشنایی با خود گروه و عقاید و اعتقادات اعضای گروه ( بخصوص مرد شماره یک و مغز متفکر گروه ) کمک شایانی در درک بهتر و ایجاد ارتباطی محکم تر با آلبوم به هر شنونده خواهد کرد . جذابیت استیون ویلسون برای من از جهات گوناگونی است . نخست جنس موسیقی بی بدیل و زیبای گروههایش و اشعار مفهومی که می نویسد . اما بی تردید شخصیت موسیقیایی و اجتماعی استیون جذابیت این کاراکتر را برای من دوچندان کرده است .

این فرد یکی از فعالترین ( و شاید فعال ترین ) افرادیست که در زمینه موسیقی راک به فعالیت مشغولند . استیون وزنه اصلی گروههای مختلفی است . Porcupine Tree ( اینجا کلیک کنید ) Blackfield , IEM , No-Man , Orphaned Land , Opeth , Bass Communion , Marillion , Anathema و ... از مشهورترین گروههایی هستند که استیون در آنها به فعالیت پرداخته چه بعنوان عضو اصلی چه بعنوان مهمان و چه بعنوان تهیه کننده . و نکته جالب پررنگ بودن حضور وی و نمود حضور او در موسیقی این گروههاست . او را می توان هنرمندی زیرک باهوش و عمیق و تاریک دانست . فعالیت زیاد او از کیفیت کار او و تاریکی درونی اش نکاسته است .

 نکته جالب دیگر ساده بودن این هنرمند بزرگ است . برخلاف خیلی ها ظاهر ساده ای دارد و بعنوان یک موزیسین حرف خود را فقط با موسیقی اش میزند نه با ظاهرش . بسیار راحت اعتراف می کند به تاثیراتی که از بزرگان گرفته و سعی در انکار این تاثیرات ندارد تا به نوعی بر وجهه خود بیفزاید و نوعی ابهت کاذب به خود اضافه نماید . با دیدن موزیک ویدئوهای این گروه نیز براحتی تجاری نبودن موزیک ویدئوها به شما اثبات میشود . استیون اشعار اجتماعی خود را در قالب اجتماعی که اکنون درحال زیستن در آنیم بیان میدارد بعبارت دیگر اشعار اجتماعی استیون ویلسون کاملا به روز هستند و گونه اعتراض به زندگی ماشینی و دیجیتالی امروز در اشعار وی نمایان است . و در پایان مطلب را با جمله ای از استیون ویلسون به پایان می برم . " تفاوت بسیار کمی بین یک هنرمند و یک قاتل سریالی وجود دارد . "

سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
Interview With Steven Wilson Part One

Tags

مصاحبه استیون ویلسون، پورکیوپاین تری، porcupine tree the incident، interview porcupine tree

مصاحبه با استیون ویلسون

(مرد شماره یک پورکیوپاین تری پیرامون آلبوم آخر گروه )

بخش نخست

 Steven Wilson

 

 

مصاحبه گر : ای. سندر

مصاحبه شونده : استیون ویلسون ( (‌ Steven Wilson

مترجم : یزدان محمدجانی

 

در یک سه شنبه آفتابی ماه آگوست استیون ویلسون را ملاقات کردم. مرد شماره یک Porcupine Tree که احتیاجی به معرفی بیشتر ندارد. استیون را درحالیکه برنامه فشرده ای داشت در هتلی در آمستردام ملاقات کردم. وی دو روز گذشته را در هلند بود و طی این دو روز نزدیک به بیست مصاحبه انجام داده بود. در زمان کوتاهی که نصیبم شده بود سوال و جوابی با استیون انجام دادم و سعی کردم تمرکز سوالات روی آلبوم جدید گروه ، The Incident ، باشد. مصاحبه ای بسیار خواندنی که در زیر از نظر شما خواهد گذشت.

 

امروز مصاحبه زیاد انجام دادید ؟

ده تا دیروز ده تا هم امروز ! اما شما هنوز منو کاملا سرحال گیر انداختید !

 

از ابتدای دهه 90 تا الان ما شاهد تغییرات زیادی در سبک Porcupine Tree بودیم. میشه گفت یک در میان آلبوم ها دچار تغییر جهت شدند. طرفداران شما چنین تغییراتی رو میتونن تو این آلبوم هم انتظار داشته باشن ؟

فکر می کنم حق با شماست. ما شیفت های زیادی داشتیم. ولی تغییرات هرگز از پیش برنامه ریزی شده نبود. این تغییرات یجورایی پاسخ طبیعی من به موسیقی هایی بوده که تو هر زمانی گوش میدادم. مثلا وقتی موسیقی متال گوش میدادم متال وارد صدای Porcupine Tree میشد. در آلبوم Stupid Dream این شیفت به سمت متریال های مبتنی بر شعر رفت چرا که اون زمان موسیقی های مبتنی بر شعر زیاد گوش میدادم. خروجی به نوعی انعکاس ورودی هست. فکر میکنم اونچه که باعث تمایز این آلبوم میشه مقیاس جاه طلبی این آلبوم تو سیر و سیاحت موسیقیایی مون هست. اگه به دو آلبوم قبل از The Incident نگاه کنید ( Deadwing و Fear Of A Blank Planet ) مشخصه که ما به سمت آهنگ های با مدت زمان طولانی تری رفتیم. تو آلبوم Fear Of A Blank Planet یه تراک 18 دقیقه ای ( اشاره استیون ویلسون به آهنگ Anesthetize ) وجود داشت. ما پس از سالها چنین قطعه طولانی را در آن آلبوم برای اولین بار گنجوندیم. پس از اون آلبوم و با اطمینان از موفقیتش تلاش کردیم دست به خلق اثری مفهومی ( Conceptual ) بزنیم به مانند کارهای مفهومی دهه 70 میلادی مثل Thick As A Brick از گروه پراگرسیو راک انگلیسی Jethro Tull یا Sgt.Pepper بیتلز یاDark Side Of The Moon  پینک فلوید. من همیشه این آلبوم ها رو دوست داشته ام. مسلما خلق کارهای مشابه این شاهکارها کار آسونی نیست. منصفانه بگم قبلا هم چنین قصدی داشتم اما بنا به دلایلی موفق به انجامش نشدم. قطعا سفر موسیقیایی سختی بود ! شما میتونی راجع به تمام آلبوم های ما چنین چیزی رو بگی اما این یکی قطعا مقیاسش وسیع تره. فکر می کنم تو این آلبوم خلاصه ای از تمام این سالهای Porcupine Tree وجود داره. مردم به تمام چهره های متفاوت Porcupine Tree عادت کردند. آکوستیک ،متال ،سایکدلیک ،پاپ ،امبینت. این آلبوم میشه گفت یه مجموعه از تاریخ Porcupine Tree خواهد بود.

 

راجع به مفهوم واژه The Incident یه چیزایی خوندم. با آهنگ های این آلبوم ما رو به چه حادثه هایی ارجاع میدی ؟

ایده اصلی برای The Incident از اتفاقات بیرونی اومد. مثل داستانهایی که تو رسانه ها میدیدم. از شیوه ای که رسانه ها استفاده می کنند برای کاربرد واژه The Incident حیرت زده شدم. نگاه کردن به اخبار مجذوب کننده است بخصوص در انگلستان. شیوه انتخاب رسانه ها و شخصی کردن بعضی داستان ها و خصوصی زدایی از بعضی داستان های دیگه. بزار منظورمو توضیح بدم .... مثلا یه زلزله تو هند جون 10.000 نفر رو میگیره و رسانه ها بهش میگن "حادثه" درحالیکه کاملا غیر شخصیه و خیلی از شما دوره. از شما انتظار این نمیره که با این داستان ارتباط عاطفی شدید پیدا کنید. از سوی دیگه مایکل جکسون میمیره. رسانه ها این داستان رو بطور کاملا احساسی و شخصی به تصویر میکشن. اینجا بی طرفی رسانه ها که تو پوشش خبر زلزله تو هند وجود داشته وجود نداره. البته که من میفهمم چرا اینطوره ، چون همه ما میدونیم مایکل جکسون کیه. هممون احساس می کنیم از مایکل بعنوان یه شخص اطلاعاتی داریم پس ما میتونیم با او بعنوان یه شخص تا حدودی ارتباط برقرار کنیم اما لزوما نمی تونیم با مردم هند که نمیشناسیمشون ارتباط برقرار کنیم. وقتی اخبار رو نگاه می کنید به این تفاوت تاکیدها و اهمیت هایی که رسانه ها بین بی طرف بودن و احساسی بودن قائل میشن توجه تون جلب میشه. اینطوری بود که جذب این کلمه شدم و روی تفاوت استفاده رسانه ها از این کلمه برای مثال های بالا با رویدادهای آسیب زایی مثل قتل ، بچه دزدی ، سو استفاده از کودکان و فجایع طبیعی دقیق شدم. این شد که چند تا از این داستان ها رو از رسانه ها انتخاب کردم و شروع کردم به نوشتن راجع به اونا. یه داستان مذهبی مربوط به یه آئین مذهبی در آمریکا ، یه داستان در مورد جسدی که تو رودخونه پیدا شده و با تجربه ای خودم از حادثه اتومبیل داشتم بعنوان یک "حادثه" شروع کردم به نوشتن راجع به این داستان ها از زوایای خیلی شخصی تر. در واقع این ایده اصلی برای انتخاب The Incident بود.

بعدش بیشتر راجع به حادثه هایی که تو زندگی شخصی خودم اتفاق افتاده فکر کردم. حوادث بد و خوبی که بطور مقطعی زندگی منو دچار تغییر کردن ، اینطوری یه نوعی فرم شرح حال نامه ای و شخصی وارد موسیقی شد. نمی خوام بگم که این یه مفهوم خیلی قوی بوده یا مثل Fear Of A Blank Planet خیلی مفهومی بوده ، نه این مفهوم خیلی قوی نیست خیلی مفهوم رها و بی قاعده ای هست به نظرم. یه مفهوم بی قاعده و سست که آلبوم رو جلو میبره اما تو این روزا این مفهومی بود که میخواستم تو آلبوم وجود داشته باشه. مفهوم شعرها کاملا رها و بی قاعده است ولی هنوز یک تم کلی در آلبوم نهفته است. تمی که بطور خلاصه میشه "چیزهای اطرافمون بعد از تغییر مسیر زندگی" یا "نگرانی های شخصی بعد از چیزهایی که دیگه هرگز وجود نخواهند داشت" .

 Steven Wilson

آلبوم با ارجاعی به نظریه Occam's Razor شروع میشه که اگه درست متوجه شده باشم می خواد بگه یکی از ملزومات رد کردن چیزی اعتماد زیاد به مفروضات مسئله هست .....

دقیقا ! واسه من این آهنگ مقدمه و پیش درآمدی است برای آهنگ The Blind House که درباره آئین مذهبی است. تو این سالها آهنگ های کمی راجع به احساسم نسبت به مذهب سازمان دهی شده نوشتم. مثل Halo و Sever ( از آلبوم Signify ) . طرفدار مذهب نیستم و به خدا اعتقادی ندارم. به انسان و بشر اعتقاد دارم. معتقدم خدا در بین ماهاست. به معنویت اعتقاد دارم اما به پرستش و عبادت نه ! آهنگ های زیادی راجع به اینها نوشتم و نکته جالب توجه درباره Occam's Razor ( اصل اوکام ) اینه که هر چی میگه بدیهی تر ، پذیرفتنی تر و منطقی تر از اینه که شما مجبور باشید یک نفر ( یا یک شی یا یک موجود ) را بپذیرید. تئوری های زیادی وجود دارند که شما می بایست بخاطر چیزی که اطمینان کافی از آن ندارید و نامحتمل نیز به نظر میرسد همه آنها را رد کنید و عاقلانه ترین تئوری را قبول کنید اگه شما اصل پیدایش عالم و انسان رو بپذیرید و اینکه چرا انسانها اینجا هستند خدا و مذهب در این لیست در رده 50.000 اُمین تعاریف منطقی و محتمل قرار میگیرند ! . داروینیسم و نظریه تکامل توضیحی است که بهترین استفاده را از  Occam's Razor می کنند. برای من تنها یک تئوری دیگر وجود داره که همه ایده ها رو نفی می کنه ، همونطور که ریچارد داوکینز میگه : "اگه شما به خدا اعتقاد داشته باشین شما می تونید به بابانوئل یا هیولای اسپاگتی هم معتقد باشید!!! "

 

حدس میزنم شما The God Delusion رو مطالعه کردین .... ؟

قطعا !! من کاملآ باهاش موافقم. اگه شما تئوری Occam's Razor قبول کنید خدا و مذهب حتی یک لحظه هم شکل نمی گیرن. به هر حال یه پیش درآمد بی کلام ( Instrumental ) هست برای آهنگ The Blind House. می خوام این تئوری رو رواج بدم ، مطمئن نیستم که خیلی از مردم ازش آگاه باشن. این یه تئوری یا فلسفه جالبه و پر از احساسه.

 

و در مورد دو آهنگ Great Expectations و Kneel and Disconnect چی ؟

آهنگ Great Expectations راجع به یه چیزی تو زندگی شخصی خودمه. راجع به یکی از دوستان خیلی نزدیک دوران جوونیم هست. خانوادش از اینجا رفتند و تماسم باهاش قطع شد و بعد از 30 سال دوباره دیدمش با انبوهی از مشکلات روحی روانی. مدام بین مراکز روان درمانی در رفت و آمد بود و آخرش هم تو زندان زندگیش به آخر رسید. این شوک بزرگ ناشی از یادآوری دوران کودکی و اینکه چطور مسیر زندگی ما دو تا اینقدر فرق کرده بود .... هم شوکه شده بودم و هم غمگین و .... Great Expectations راجع به همینا بود. آهنگ Kneel and Disconnect راجع به روزیه که تصمیم گرفتم یه موزیسین بزرگ بشم که البته یکی از اتفاقاتی بود که زندگیمو تغییر داد. آهنگ کوتاهیه ولی اساسا مربوط به ایده انتخاب حرفه جدیدمه و یه لحظه ترسناک واسه من چون من شغل خوبی داشتم ، درآمد خوبی داشتم ، شرکت اجاره ماشین داشتم ... خیلی جوون بودم ولی همه چیز داشتم. دستمزد خوبی داشتم ، آرامش داشتم و با همه اینا تصمیم گرفتم همه چیز رو بزارم و قدمی به سمت تاریکی بردارم و یه موزیسین حرفه ای بشم. خوشبختانه جواب داد. روزای سختی بود.

Steven Wilson 

و آهنگ سایکدلیک The Yellow Windows of the Evening Train . یه قطعه سایکدلیک خارق العاده. میشه راجع بهش توضیح بدید ؟

مثل مذهب ، قطارها ( Trains ) هم یکی دیگه از المنت هایی که تو شعرها ، آهنگ ها و عنوان ها به دفعات استفاده کردم. قطار برای من استعاره از دوران کودکی نوستالژیکمه دلیلشم اینه که وقتی سنم خیلی کم بود کنار یه ایستگاه قطار بزرگ شدم. هر وقت میخواستم بخوابم صدای قطارها رو میشنیدم و حالا هر وقت صدای قطار میشنوم وصل میشم به خاطرات بچگیم. صدای یه قطار میتونه منو با صداها ، بوها ، منظره ها و خاطرات خوب و یا بدی در گذشته پیوند بزنه. پس قطار میتونه یه استعاره از نگاه به کودکیم باشه ، آهنگ همینو میخواد دنبال کنه. آهنگ Time Flies یه آهنگ اتوبیوگرافی ماننده که راجع به کودکیمه. این آهنگ راجع به منه راجع به دوران کودکی من راجع به بزرگ شدنم. راجع به تمام چیزهایی که منو شکل دادن. تمام حوادثی ( The Incidents ) که شما میتونید تصور کنید که منو شکل دادن ، شخصیت منو ساختن.

 

راجع به Time Flies صحبت رو ادامه بدیم. این آهنگ با بقیه آهنگ های این آلبوم کاملا متفاوته. آیا این آهنگ با بقیه آهنگ ها با هم ساخته شدند ؟

بله ، همه با هم ساخته شدند. کل آلبوم ، کل قطعات به ترتیبی ساخته شدند که در آلبوم میشنوید. بلافاصله بعد از Yellow Windows of the Evening Train تایم فایلز ساخته شد. دلیل تفاوتش هم اینه که در مورد من ، دوران کودکیم و اونچه منو ساخته بخصوص بعنوان یک موزیسین ساخته شده. در این آهنگ شما به ترانه هایی که من با اونا بزرگ شدم ارجاع داده میشید. بنابراین شما تعمدا به پینک فلوید میرسید. ( این آهنگ رو میشه نسخه ای از آهنگ Dogs پینک فلوید دونست که تو آلبوم Animals قبلا شنیدیم - یزدان محمدجانی ) اولین آلبومی که خریدم آلبوم Animals پینک فلوید بود. شاید این یکی از دلایلی باشه که شما فکر می کنید این آهنگ با بقیه آهنگ ها این آلبوم فرق می کنه.

پایان بخش نخست

ادامه دارد ....