چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
Interview With Steven Wilson Part Two

Tags

مصاحبه استیون ویلسون، پورکیوپاین تری، interview porcupine tree، steven wilson

مصاحبه با استیون ویلسون

(مرد شماره یک پورکیوپاین تری پیرامون آلبوم آخر گروه )

بخش دوم و پایانی

 

 

 

مصاحبه گر : ای. سندر

مصاحبه شونده : استیون ویلسون ( ( Steven Wilson

مترجم : یزدان محمدجانی

 

در پست قبلی ( اینجا کلیک کنید ) بخش نخست مصاحبه استیون ویلسون را در مورد آلبوم جدید گروهPorcupine Tree ( اینجا کلیک کنید ) یعنی The Incident خواندید . در پست پیش رو بخش دوم و پایانی این مصاحبه از نظر شما خواهد گذشت . یزدان محمدجانی . اسفند 1388

 

موضوع دیگری که ما در این آلبوم شاهدیم و در گذشته نیز دیده بودیم ، برای مثال در آلبوم Deadwing ، علاقه شما به ارواح ( Ghosts ) است . در این آلبوم آهنگی با نام The Séance ( جلسه احضار ارواح ) دارید و اگر اشتباه نکنم در آهنگ The Incident نیز اشاره ای به این موضوع کرده اید . راجع به این علاقه مندی تان کمی توضیح دهید .

ارواح نیز برای من استعاره ای از گذشته و خاطرات من هستند . من به ارواح لزوما آن طور که مردم باور دارند اعتقاد ندارم ... اینکه بعد از مرگ روح از جسم خارج می شود و .... نه . مطمئنا به چنین چیزی اعتقاد ندارم . اما فکر می کنم گذشته و خاطرات ما همیشه به طریقی با ما هستند . ارواح به طریقی همیشه با ما می مانند . در واقع The Séance نیز به گذشته من بر میگردد و فرم شرح حال نامه ای دارد . یکی از حوادث دوران کودکی من است . من به همراه چند تن از دوستانم جلسه احضار روح (The Séance ) برگزار کردیم . خیلی ترسناک بود !!! . الان فکر نمی کنم که کار ترسناکی بوده اما وقتی چهار ، پنج نفر جمع شوید و این کار را انجام دهید شما چیزی مثل انرژی از دیگران احساس می کنید که ناشی از ترس و تنش روحی آنهاست . این حس بسیار قدرتمند و ترسناک است . نمی خواهم هرگز این تجربه را تکرار کنم . فکر می کنم این اتفاق مرا دچار تغییر کرد . وقتی کودک بودم به شدت به ارواح اعتقاد داشتم . عکس هایی که می گفتند مربوط به ارواح است جمع آوری می کردم . به یاد دارم عکسی بود که باعث شد ماه ها دچار کابوس های شبانه شوم و آن عکسی بود از زن و شوهری که در صندلی های جلوی ماشینی نشسته بودند و ماشین روی قبر مادرشان پارک شده بود و در صندلی عقب ماشین مادر نشسته بود در حالیکه به دوربین زل زده بود !!! . سالهای سال بعد ، حدودا چند سال پیش در اینترنت توضیحی راجع به عکس مذکور خواندم و متوجه شدم این عکس ترکیب دو عکس مختلف بوده ، Double Exposure ، که روی هم انداخته شده اند . اتفاقی که افتاده بود این بود که عکس قبلی وقتی گرفته شده بود که مادر زنده بوده و اکسپوشر بعدی بدلیل اینکه فیلم را خارج نکرده بودند روی قبلی افتاده بود و فوق العاده واقعی به نظر می رسید . ایکاش که آن زمان این موضوع را می دانستم چراکه این عکس مرا در کودکی وحشت زده کرده بود . اینگونه بود که در کودکی جذب ارواح شدم . می توانید به گونه ای استعاره ای فکر کنید ارواح تاریخ شما همان ایده خاطرات گذشته شما هستند . چیزهای خوب و بدی که همیشه با شما هستند به نوعی ارواح خود شما هستند . شخص دیگری غیر از خودم باید مرا آنالیز کند کاملا نمی دانم اینها از کجا سرچشمه می گیرند .

 

خوب ، حالا که به عکس اشاره کردید ، عکس جدیدتان طوری است که انگار در حال کار در یک تیمارستان هستید

( استیون می خندد ) خوب ، چون ما کلا لباس سفید پوشیدیم ؟!

 

عمدی بود ؟

می دانید چرا اینکار را کردیم ؟ چون با Roadrunner ( یکی از لیبل های معروف موسیقی – یزدان محمدجانی ) قرارداد داشتیم ، که یک لیبل متال است . اگر به عکس گروههایی که با آنها قرارداد دارند نگاه کنید متوجه میشوید همه عکس هایشان یکسان است ... لباس های سیاه و خالکوبی و ... ما خواستیم خلاف این جریان رایج حرکت کنیم و از گروههای هوی متال مبتذل فاصله بگیریم . کلا گرفتن این عکس ها بدلیل اینکه شما موسیقی میسازید و موزیسین هستید کار مضحکی است به نظرم . من عکس های طبیعی را ترجیح میدهم . اما چه میشود کرد . ما خواستیم کار متفاوتی انجام دهیم .

 

خوب ، جواب داد ! منظورم این است که اگر به صفحه Roadrunner نگاهی بیاندازید همه چیز سیاه سیاه سیاه است اما شما ....

بله ، ما متفاوت به نظر میرسم . کمی برجسته می شویم . کاملا مطمئن نیستم اما می خواستیم که برجسته باشیم .

 

مردم چه انتظاری می توانند از اجرای زنده The Incident   داشته باشند ؟

در نظر داریم کل سی دی اول را اجرا کنیم ، حدود 55 دقیقه است . این نیمه اول کنسرت خواهد بود . زیرا اگر بخواهم آنرا با کتاب مقایسه کنم می توان گفت آن به مانند رمان است . هیچ گاه شما رمان را از فصل 7 شروع نمی کنید و سپس به فصل 2 بروید و 4 فصل را از دست دهید . ایده ما اجرای کل این داستان است . یا بهتر است بگویم موسیقی – داستان . Lasse Hoile ( عکاس ، فیلمبردار و مسئول امور بصری و جلوه های تصویری گروه – یزدان محمدجانی ) در حال کار بر روی فیلم ها و مالتی مدیاهایی برای اجرایمان است . برای مثال برای آهنگ The Séance فیلم ترسناکی در نظر گرفته شده . قسمت دوم نمایش هم منتخبی از دیگر آهنگ ها را اجرا خواهیم کرد . البته هنوز هیچ چیز قطعی نیست .

 

قطعا به یک میان پرده احتاج خواهید داشت ، درست است ؟ برای اینکه نفسی تازه کنید ...

احتمالا به 5 تا 10 دقیقه زمان احتیاج خواهیم داشت . به یک توقف احتیاج خواهیم داشت . طرفداران هم به یک استراحت احتیاج خواهند داشت .

 

به همراه آلبوم The Incident یک سی دی اضافه بود که قطعات بیش از 4 گروه کاور شده بود با مدت زمانی حدود بیست دقیقه . چرا اینگونه تصمیم گرفتید که این سی دی به همراه آلبوم باشد ؟ و چرا آنرا بصورت EP منتشر نکردید ؟ مثل Nil Recurring ؟

خوب ، دلیلش این بود که آن قطعات ، قطعاتی بسیار قوی بودند و اگر ما آنها را بعد از The Incident  بصورت EP منتشر می کردیم هرگز توجهی که به The Incident   میشد به این قطعات نمیشد . به اندازه The Incident  فروخته نمیشد . تمام تبلیغات روی آلبوم های فول لنگث متمرکز است و مطمئنا این قطعات در صورت انتشار بصورت EP به دست خیلی ها نمی رسید . اما در این حالت ( سی دی اضافه همراه آلبوم ) در بیشترین حالت به دست مردم میرسد . و دلیلی که باعث شد  Nil Recurring چیزی در حدود 50.000 کپی بفروش برسد همین بود . چون بصورت EP منتشر شد و بسیاری از مردم آنرا از دست دادند . این قطعات با اینکه ربطی به قطعات اصلی آلبوم ندارند اما قطعات بسیار قوی و خوبی هستند که در قیاسی که داشتم مانند داستان های کوتاه اند . شما کل رمان را بر روی دیسک اول خواهید داشت و با دیسک دوم تجربه شنیداری جدیدی را با یک کتاب از داستان های کوتاه خواهید داشت . پس در جواب سوال شما باید بگویم ما می خواستیم این آهنگ ها به همان مردمی برسد که آلبوم را خریداری می کنند .

 

آهنگی که خیلی توجه مرا جلب کرد آهنگ Bonnie the Cat بود . مخصوصا اینکه با دیدن عنوان آهنگ شما انتظار یک آهنگ شیرین را دارید اما آهنگ بسیار مخاطره انگیزی است !!! توضیح میدهید ؟

عنوان این آهنگ هیچ ربطی به موسیقی آن ندارد ! اکثر گروهها وقتی روی موسیقی یک قطعه کار می کنند به عنوان آن قطعه نیز فکر می کنند . برای مثال وقتی با گروه Opeth همکاری میکردم تمام تراک های آنها عناوینی به مانند عناوین آهنگ های گروههای Tool و Led Zeppelin داشتند که باعث میشود شنونده با یاد آن گروهها بیافتد . قبل از اینکه لیریک آهنگ را بنویسم روی عنوان آن فکر کردم . فکر کردم خیلی جالب باشد که نام چنین قطعه تاریکی را Bonnie the Cat بگذارم . مثل یک ابر قهرمان به نظر می رسد . بانی گربه بامزه ای بود . !!!

 

ولی اصلا آهنگ شیرینی نبود ....

نه ، نبود . اما من این آهنگ را دوست دارم .

 

مردم چه نوع فرمتی می توانند از آلبوم جدید انتظار داشته باشند ؟

خوب ! دابل سی دی ، اسیپیشل ادیشن . آیا شما اسپیشل ادیشن آلبوم سولوی من را دارید ؟

 

بله دارم ... ورژن صوتی دی وی دی هم اکنون در دسترس است ؟

بعدا خواهد بود . اول اسپیشل ادیشن یک ورژن دی وی دی خواهد داشت بعدا احتمالا یک ورژن اضافی بیرون خواهیم داد .

 

خیلی ها می گویند که لیمیتد ادیشن احتمالا باید خیلی جالب باشد اما آنها 106 دلار ندارند که برای آن بپردازند .

مگر قیمتش چند است ؟؟؟؟؟

 

صد و شش دلار ...

صد و شش دلار ؟! واو خیلی گران است . نمی دانستم اینقدر گران است .

 

بله ، سر و صدای زیادی در انجمن های گفتگو ( Forum ) بلند شده .... و بعنوان آخرین سوال شخصی جریان فرشته 60 تنی در آهنگ Trains چه بود ؟

فرشته 60 تنی یک قطار است ! نمی دانم وزنش چقدر است . فکر می کنم یک قطار باشد ... خیلی وقت است که این آهنگ را نوشته ام و گاهی اوقات از یاد می برم که منظورم چه بوده اما کاملا مطمئنم که در مورد یک قطار صحبت کرده بودم .

 

متشکرم از وقتی که به من دادید استیون و مشتاقانه منتظر اجرای زنده شما هستم .

 

 

پی نوشت : موسیقی زبان مشترک و بین المللی است که انسانها بوسیله آن با یکدیگر در اقصی نقاط جهان ارتباط برقرار می کنند . حال فرض کنید که شما با گروهی باوقار مواجه هستید که با انتشار آلبوم های قدرتمند و مفهومی سعی در ارتقای موسیقی راک دارد . گروهی که به جرئت می توان گفت در حال حاضر مطرح ترین گروه پراگرسیو راک دنیاست . پس علاوه بر درک سمعی آلبوم در وهله اول و مطالعه متن اشعار آلبوم در مرحله بعدی آشنایی با خود گروه و عقاید و اعتقادات اعضای گروه ( بخصوص مرد شماره یک و مغز متفکر گروه ) کمک شایانی در درک بهتر و ایجاد ارتباطی محکم تر با آلبوم به هر شنونده خواهد کرد . جذابیت استیون ویلسون برای من از جهات گوناگونی است . نخست جنس موسیقی بی بدیل و زیبای گروههایش و اشعار مفهومی که می نویسد . اما بی تردید شخصیت موسیقیایی و اجتماعی استیون جذابیت این کاراکتر را برای من دوچندان کرده است .

این فرد یکی از فعالترین ( و شاید فعال ترین ) افرادیست که در زمینه موسیقی راک به فعالیت مشغولند . استیون وزنه اصلی گروههای مختلفی است . Porcupine Tree ( اینجا کلیک کنید ) Blackfield , IEM , No-Man , Orphaned Land , Opeth , Bass Communion , Marillion , Anathema و ... از مشهورترین گروههایی هستند که استیون در آنها به فعالیت پرداخته چه بعنوان عضو اصلی چه بعنوان مهمان و چه بعنوان تهیه کننده . و نکته جالب پررنگ بودن حضور وی و نمود حضور او در موسیقی این گروههاست . او را می توان هنرمندی زیرک باهوش و عمیق و تاریک دانست . فعالیت زیاد او از کیفیت کار او و تاریکی درونی اش نکاسته است .

 نکته جالب دیگر ساده بودن این هنرمند بزرگ است . برخلاف خیلی ها ظاهر ساده ای دارد و بعنوان یک موزیسین حرف خود را فقط با موسیقی اش میزند نه با ظاهرش . بسیار راحت اعتراف می کند به تاثیراتی که از بزرگان گرفته و سعی در انکار این تاثیرات ندارد تا به نوعی بر وجهه خود بیفزاید و نوعی ابهت کاذب به خود اضافه نماید . با دیدن موزیک ویدئوهای این گروه نیز براحتی تجاری نبودن موزیک ویدئوها به شما اثبات میشود . استیون اشعار اجتماعی خود را در قالب اجتماعی که اکنون درحال زیستن در آنیم بیان میدارد بعبارت دیگر اشعار اجتماعی استیون ویلسون کاملا به روز هستند و گونه اعتراض به زندگی ماشینی و دیجیتالی امروز در اشعار وی نمایان است . و در پایان مطلب را با جمله ای از استیون ویلسون به پایان می برم . " تفاوت بسیار کمی بین یک هنرمند و یک قاتل سریالی وجود دارد . "